تبليغاتX
عشق من به نگینمممممممممممممممممم
عشق من به نگینمممممممممممممممممم

تنهایی ماه!!!

تنهایی ماه..!!!

در تمام طول تاریکی

 سیرسیرک ها فریاد زدند:

 ماه ای ماه بزرگ....

                درتمام طول تاریکی

                  شاخه ها با ان دستان دراز

                       که از ان اه شهونتناک

                          سوی بالا می رفت

                   ونسیم تسلیم

                          به فرامین خدایانی نشناخته و مرموز

                              وهزاران نفس مخفی..در زندگی خاک

                                        (( ماه ای ماه بزرگ))

                                                 درتمام طول تاریکی

                                                  ماه در مهتابی شعله کشید

                                                      ماه....

                                                   دل تنهای شب خود بود

                                                    داشت در بغض طلایی رنگش می ترکید...

                                   

 ماه.....ای ماه بزرگ

                                      4zxcb39



نوشته شده توسط ایوب تاریخ سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 18:47

|+|

http://nafasam-negin.blogfa.com

تقدیم به عشق همیشه جامیدم نگینم!!!

تقدیم به اولین و اخرین عشقم!!

ازم سوال کرد منوبیشتر دوست داری یا زندگیو....

منم راستشو گفتم و گفتم زندگیو......حرفی نزد ...فقط گریه کردو رفت

اما نمی دونست که زندگیه من خودشه.......

هفت شهر عشق

شهر اول:نگاه و دلربایی

شهر دوم:دیدار و اشنایی

شهر سوم:روزهای شیرین و طلایی

شهر چهارم:بهانه...فکر...جدایی

شهر بنجم:بی وفایی

شهر ششم:دوری و بی اعتنایی

شهر هفتم:اشک...اه...تنهایی

زیر بارون

یادته زیر باروون با صدای بلند گفتی دوست دارم.....من گفتم نمی شنوم بلندتر بگو

فرداش باصدای ارووم گفتی دیگه دوست ندارم...من گفتم حالا چرا داد می زنی...من که می شنوم

بی تو

بی تو ندا ندارم......بی تو سوز صدایی ندارم.....

بیا تا تو لحظه ی بغض .......سرمو رو شونت بذارم.....

وقتی.....

وقتی دستام خالی باشه...وقتی باشم عاشق تو

غیر از دل چیزی ندارم لایق تو....

هربلایی به سرم اومد همه زجری که کشیدم

همه رو به جون خریدم اما از تو دل نبریدم

هر جابودم باتو بودم....هرجارفتم تورو دیدم

تو سبک شدن تو رویاهمه جا به تو رسیدم....

اگه احساسمو کشتی اگه از یاد منو بردی....

اگر رفتی و بی تفاوت به غریبه سر سبردی...

بدون اینو که دل من شده جادو به طلسمت

یکی هست اینور دنیا که یادش مونده اسمت

  6h

   ایا امروز فردایی بود که دیروز به ان می اندیشیدی؟؟



نوشته شده توسط ایوب تاریخ سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 18:41

|+|

http://nafasam-negin.blogfa.com

                        به نام او به یاد او و برای او            

 

 

می خوای بدونی عشق چیه؟

عشق توی لحظه ای که یه مادر بچه ی کو چیکش رو بغل می کنه و به تنش می چسبونه تبلور پیدا

 می کنه .

باقی چیز ایی که خیلی ها اسمش رو عشق میذارن تفسیر این حکا یته:

 

آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد



نوشته شده توسط ایوب تاریخ سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 18:39

|+|

http://nafasam-negin.blogfa.com

دس به دعاااااااااااااااااااااااااا(×دوست دارم خانومی×)

به هر دعا كه توانم تو را هميشه بخوانم

الا كه روح دعايي خدا كند كه بيايي

تو مشعري عرفاتي تو زمزمي تو فراتي

تو رمز آب بقايي خدا كند كه بيايي

قسم به عصمت زهرابيا ز غيبت كبري

دگر بس است جدايي خدا كند كه بيايي!!!

دوستان عزیز آدرس ما را به یاد داشته باشید نشاط وب لاگ سنتر لیاقت بازار گرمای جنوب

امید وارم خوشتون بیاد

بازن منتظرم باشید!!!



نوشته شده توسط ایوب تاریخ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 و ساعت 11:45

|+|

http://nafasam-negin.blogfa.com

عشق!!!

به کوه گفتم عشق چیست؟ لرزید

به ابر گفتم عشق عشقچیست ؟ بارید

به باد گفتم عشق چیست؟ وزید

به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید

به گل گفتم عشق چیست؟ پرپر شد

به انسان گفتم عشق چیست؟

اشک از چشمانش جاری شد وگفت:

دیوانگیست

ولی نگین خانو من دوست دارممممممممممم یا تمام وجودمم دوست دارم

همیشه از خودم پرسیدم من لیاقت تو رو دارم خدایا تو بگو!!!



نوشته شده توسط ایوب تاریخ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 و ساعت 11:43

|+|

http://nafasam-negin.blogfa.com

دیونگیای من!!!

نگین خانوم خودت می دونی که

وقتی دلم میگیریه چه طوری می شم

ولی می خوام به دوستامم بگم

بهم نخندینا ولی منه خولو چل دیونه بخدا

دس خودم نیست نمی دونم چطور میشه ولی

این اشکام خود بخود بدجوری میاد

آخه چه کنم دلم نازکه بخدااااااااااااااااااااااااااااااااااا

وای نگینم اگه بهت برسم می دونم چه کنممممممممممممممممممم

چه حالی می ده لب دریاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

یه هریه بهم داد نگین یه قرانه خیلی دوسش دارم حالا دیگه هر وقت دلم میگیره تو غروب دریااااااااا لب دریا و گریه وای

چه حالی میده جاتو ن خالی

نگینم دوست دارم



نوشته شده توسط ایوب تاریخ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 و ساعت 11:37

|+|

http://nafasam-negin.blogfa.com

می خوامت!!!

من دلم ميخواهد..خانه اي داشته باشم پر دوست

کنج هر ديوارش دوستانم بنشينند ارام...

گل بگو..گل بشنو

هر که ميخواهد وارد خانه پر لطف و صفاي ما گردد

يک سبد بوي گل سرخ به ما هديه کند

شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست

شرط ان داشتن يک گل بي رنگ و رياست

بر درش برگ گل ميکوبم

روي ان با قلم سبز بهار مينويسم..اي يار

خانه دوستي ما اينجاست

تا که کس نپرسد ديگر..خانه دوست کجاست

نگین خانو دوست دارم فجیع!!!

 



نوشته شده توسط ایوب تاریخ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 و ساعت 11:35

|+|

http://nafasam-negin.blogfa.com

دوست دارم!!!

به نام تو به نام تو که عاشقی را در وجودم به وجود اوردی به نام تو که غم را در وجودم به خاک سپردی به نام تو که ساده و پاک بودی و دیوانه وار دوستم داشتی . به نام تو که اخر انتظاری اما انتظاری شیرین شیرین تر از دیوانگی . اما با من بمان تا همیشه و مرا تنها نگذار و تا ابد با من باش و پیشه من بمان مرا به اینه های تنهایی تنها نگذار بگذار تا با نفس های گرمت زنده باشم و جان بگیرم و اگر مرا تنها گذاشتی در عمق خاطراتت دفنم کن تا دران جا زیر بار خاطر های شیرین و تلخ همراه فرشته های غم و تنهایی تنها بمانم . این دل دیوانه من با تمام وجود دوستت دارد این دل من با تمام خیالات خام و بیهوده که از دوست داشتن تو نسبت به خودش دارد . خوش است . دل من با یک نگاه تلخ با همان نگاه که عاشق شد دوستت دارد . نوشته شده توسط یه عاشق پیشه!!!



نوشته شده توسط ایوب تاریخ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 و ساعت 11:34

|+|

http://nafasam-negin.blogfa.com

نگين خانومممم با تمام وجودم تقديمت باااااااااااااد!!!

به پاس دوستی

به پستوی خاطراتت سری بزن

انقدر از کلمه ها دور بوده ای که برخی از واژه ها

سالهاست خوابیده اند

از دوستت دارم شروع کن

این بهترین کلام برای شروعی دوباره است

برای کسانی می نویسم

 که در تن خسته و رنجورم با نیروی عشقشان

 حس نشاط و زندگی را افریدن

برای کسانی می نویسم

که تنها با کلامشان اشنایم و با چهرشان بیگانه

فقط این را می دانم

که کسانی هستند که نور امید را در دلم کاشته اند

امیدوارم که همیشه شاهد حضورشان باشم

به نوعی دوست داشتم تشکر کنم از

همه دوستان

*همتون رو دوست دارم

واسم دعا كنيددددددددددددددددددددد.

دوست دارم نگين



نوشته شده توسط ایوب تاریخ چهارشنبه چهارم بهمن 1385 و ساعت 19:36

|+|

http://nafasam-negin.blogfa.com

باز شكستم

باز شکستم... بعد از مدت ها شکستم و خورد شدم ...

باز حرفی نزدم سکوت کردم اما...

انگاری بی انصافی تو دورمون زیاد شده...

از وفا حرف میزنن اما تو کارشون یه ذره وفا پیدا نمیشه...

میگن صداقت کار شونه... اما نمیدونن صداقت رو با کردم ...ث...ص...س... مینویسن...

میدونی دفتر خاطرات من... همش ورد زبونشون از معرفته ....

اما کو معرفت... کو صداقت... کو وفا و صمیمیت...

همش دروغه به خدا....

خیانت شده کارشون اما باز  حرف از صداقت میزنن...

رسم زمونه این شده...

باید بسوزی ...بسازی تا وقت مردن برسه...

اما این خدا هم داره برای ما ناز میکنه....

هی داد میزنیم ای خدا جون مرگم بده یا صبرم بده....

اما خدا گوشاشو میگیره .... هی به دلم  پشت میکنه....تا که صدامو نشنوه ...این دل 

دیوونه رو  نبینه...

اخه این چه رسمشه....

بازم خدا جون باید بشکنم....خورد شوم... خدا جون تو خوب میدونی ايوبت عاشق

شده... دیوونه شده.. مجنون شده...

 شده...

اسیر این زمونه ی سیاه شده...

پس کو اون معجزه ات...من هنوزم سر حرفم هستم منتظرتم....

***************************************************

**********************************************************

دوستت دارم ای عزیز رفته از دست....

هنوزم منتظر امدنت می مانم...

تو به این دیوونه دل گفتی فراموشت کنم...

اما نگفتی راه و روش را از کدوم دل یاد بگیرم...

ای عزیز رفته از دست  تو بگو من چگونه با این روزگار سیاه سر کنم...

تو فقط حرف از فراموشی زدی اما با انصاف حرف از درد فراموشی نزدی...

تو عاشق بودی اما چه شد ...دیوونه شدی ... منو فراموش کردی...

فکر غربت دلمو نکردی... رفتی سراغی نگرفتی...

ای بی انصاف الان چن وقته  من تو انتظار غرق شدم ...

خورد شدم...شکسته شدم...

تو بیا به این دیوونه دل یاد بده صبوری رو از کدوم دکان باید خریداری کنم...

اخه من تو این غربت گاه دل هیچ جایی رو بلد نیستم ...

بیا ...بیا عاشق نشو... فقط بیا کنارم باش...

تکیه گاهم باش...

بیا من از تنهایی بیزارم... بیا ببین من همون مریمی که عاشقش بودی بیا ببین...

چی شدم... یه مرده ی متحرک... که هرروز کنار قاب عکس زیبایت...

نشسته ام ... باهات درد دل میکنم... بیا ببین تو از من گذشتی برای خوشبخت شدنم

اما بیا ببین تو بدبختی معلقم....

بیا ببین...

*****************************************************************



نوشته شده توسط ایوب تاریخ چهارشنبه چهارم بهمن 1385 و ساعت 19:15

|+|

http://nafasam-negin.blogfa.com

(((رسمش اين نبود)))

رسمش این نبود میان تنهایی ها ... غربت این شهرغریب ايوبت رو تنها بگذاری

رسمش این نبود میان این همه ... بغض و انتظار دستانم را رها کنی

اری... رسمش این نبود...

رسمش این نبود که میان تمام درد های این تن بیمارم... تکیه گاهم را بگیری و تنهایم بگذاری

اری... رسمش این نبود با وفا در میان این همه جنگ وجدال... میان این اتشکده ی

زندگی... میان این همه دورنگی...میان این همه دروغ... میان این همه خیانت میان

این همه ... باز هم بگویم ... که رسمش نبود میان این همه حرف دل  تنهایم بگذاری

چقدر بگویم... از تنهایی هایم ... از درد نبودنت... از عشقت... از چه چیز باید بگویم

فقط میتوانم حرف دل را به زبان بیاورم... حرف رفتن غیر منتظره ی تو... حرف بی وفایی تو

اری ... رفتی ... رفتی و مرا میان این همه سختی ها تنها گذاشتی...

میان دردی که مرا از پا در اورد ... تنها گذاشتی...

ولی رسمش این نبود ای عشق من...

پس قولت چه شد... یادته چه گفتی ای عشق من...

گفتی...

ای ايوبم حتي اگر تو هم تنهام بزاري  من  هیچ وقت تنهایت نمیگذارم...

اما این حرف تو...نمیدانم چه گویم ... جز هزاران علامت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پس بمان .... بمان و ثابت کن ای عشق من...

ثابت کن تو هم مانند من عاشقی... و عشی خالصانه ... پر از صداقت و صمیمیت داری

اری ... رسمش این است ای با وفا که بمونی و عشقت را ثابت کنی...  



نوشته شده توسط ایوب تاریخ چهارشنبه چهارم بهمن 1385 و ساعت 19:9

|+|

http://nafasam-negin.blogfa.com

خدايم من نگينمو از تو مي خواممممممممم!!!

مثل نسیمی زود گذر... میگذرد این دنیایم

نمیدانم ؟ سهم من از این زندگی به ظاهر زیبا چیست....

اما من دلتنگم... دلتنگ یار...دستانش...بوسه هایش... اغوش گرم و مهربانش...

سهم من از این دنیا چیست خدایم؟ سهم من تنهایی است ... همین و بس؟

باور ندارم خدایم؟این بی تکیه گاهی را...

نبودن عشق پاک و معصوم را...نبودن مهر و محبت را...نبودن صداقت را...

من در حسرت عشق میسوزم و میسازم...

ای خدایم... ای خرین پناهم...به تو التماس میکنم...

گوش کن صدایم...عشق را به من بازگردان...

همان عشقی که پاک و معصومانه برایم عشق را معنا کرد....

عاشقم کرد... مست عشقم کرد... دیوانه ام کرد... مجنونم کرد....

من همان معشوق خودم را میخواهم ... که برایم بی تاب بود...

و از ته دل عشق پاکم را باور داشت....همان کسی که بی تابم بود ...

عاشقم بود... مرا دوست میداشت...

خدایم ... این چه عذابی بود.... که گرفتار شدم .... به جای پیوند... دوری نصیبم شد...

خدایم من همان پسرك نقاش ام .... به یاد داری ... که نقش عشق را بر روی بومی

سفید کشید و عاشق شد؟؟؟؟؟؟؟

اری من همانم ... همان دخترک نقاش... که نقشی از عشق را افرید....

اری خدایم اکنون نقش معجزه را من افریدم.... پس من منتظر معجزه ات می مانم ...

اری خدایم من منتظرم .... ای خدایم گوش کن صدایم ....

من ايوب

 منتظر معجزه ام ... همان معجزه ای که با امدنش دنیای دلم از رنگی سیاه

به سفیدی برف تغیییر خواهد کرد ...

اری خدایم ... من منتظرم .......

من منتظرم..............................

                                               من منتظرم ..............................

                                                                                                من منتظرم ....................

سلام دوستان خوبم ممنون که برام دعا میکنید هنوز به ارزوم نرسیدم...

نمیدونم... به قول يكي از دوستام عزیز ... حکمت چیست ... ؟ اما ازتون خواهش میکنم برای

من خییلی دعا کنید همین طور واسه دوستم عزیزم...موفق باشید امیدوارم تک تک شما

دوستان خوب ام به ارزوهاتون برسید موفق و پایدارباشید قربون همگی تون برم ايوب



نوشته شده توسط ایوب تاریخ چهارشنبه چهارم بهمن 1385 و ساعت 19:3

|+|

http://nafasam-negin.blogfa.com

بازگشت

بازگشتی  بعد از ۱ ماه...اما باز حرف رفتن زدی...

اما همین دیدار کوتاه برایم پر از عشق ... شور...شوق بود

در نگاهت خیره شدم ... دستانم را گرفتی...

عشق را در گوشم زمزمه کردی... وای چه لذتی داشت لحظه ای که در اغوشم

کشیدی...

بوسه ی عشق را تقدیمم کردی ... اما من باز اشک ریختم...

چون دوری از تو باز دل نگرونم میکرد...

نمیدانم حکمت چیست ... چرا دوری نصیب من شده ؟

من هم مثل همه عاشق شدم ... عاشقی دلتنگ ... که هر روز کنار پنجره ی انتظار

منتظر عشق اش می ماند...

اری خدایم ... من عاشقم .... من بی او ... میمیرم .... ؟

ای خدایم  من ايوبْخ فخ اففح://لهقمسثط.صثذس.هخ

 همانی که روزی در بستر سرد بیماری ... در بسترسرد تنهاییی

اسمت را زمزمه کردم... تو به قلبم امدی بعد چن وقتي بهم ندا دادي...

پس خدایم من هنوزم صدایت میزنم گوش صدایم!!!!!!

من باز هم منتظر معجزه ام .... معجزه ی بازگشت ابدی یارم...

ای خدایم دیگر توان تنهاییی ندارم ... توان اشک ریختن... توان انتظار طاقت فرسا را

ندارم...

ای خدایم به تموم ذراتی که افریدی... قسمت میدهم... عشق را بر من باز گردان

عشقم ... امیدم ... دلیل بودنم.... همسرم ... شریک زندگی پر دردم را به من باز گردان

تو خوب میدانی من طاقت دوری ندارم...کاش بیمار بودم اما هنوز کنارم بود...

اما اینک که خوب شده ام....چرا دیگر حالی ز ما  نمی پرسد...

ای خدایم تو میدانی كه داره ساعت ها ور وزها پشت سر هم سپري ميشن...

میبینی عشقم چه زود میگذرد؟

ای خدا... ای پروردگارم ... او را باز گردان ... من دیگر توان این همه بی کسی ...

تنهاییی... بی همدمی... بی مونسی... ندارم....

به خدا من دگر طاقتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت ندارم .............



نوشته شده توسط ایوب تاریخ چهارشنبه چهارم بهمن 1385 و ساعت 19:0

|+|

http://nafasam-negin.blogfa.com

(((درد دل )))نگينم تو بگو چطوري...

باز هم سلام... اری باز اومدم ای خوب من...اومدم درد دل این دل تنهامو بگم...

میدونی من عاشق اون چشات شدم... دلم به دامت افتاد ... جانت را خریدم ...

خواستم جانم را بگیری اما گفتی نایی ندارم...؟؟؟

خیلی راحت دل و دادم به دلت ... شب تا سحر شد رویایم نگاهت...

اخه میدونی هم نفسم ... من فقط با رویای چشاتم ...

هر شب تا سحر صدایت میزنم...ای هم نفسم.... ای عزیز من ... تنها دلیل بودنم...

اما انگار دنیا شده فقط سکوت ... نه صدا از تو در میاد نه از این دنیای کبود...

تا تو نباشی من دیگر رویایی ندارم ... من دگر غوغایی ندارم... اصلا من دگر شوری ندارم...

بیا دستم بگیر ... من دگر توان تنهایی ندارم...

یادته اون شب که چشات دل منو دییونه کرد...

دستامو گرفتی... گفتی وفادار میمونی... اما چرا رفتی و من تو انتظار غرق شدم...؟؟؟

میدونم ... اره میدونم ... یکی تو دلم میگه ... همین روزا میایی منو به ارزوهام میرسونی...

میایی دوباره دل میدی...دوباره با این دل من سازش میکنی...

اره تو دلم یکی همش داد میزنه ... یه وقت فراموش نکنی؟

اره ای هم نفسم من میدونم دوباره میایی ... با دل من به جشن عاشقا میریم...

دوباره میایی با همدیگه از عشق میگیم از وفا میگیم...

میدونی ای هم نفسم...تا لب جاده ی جدایی رفتم ... اما باز اون نگاهت...

اخه چی بگم ...؟؟؟

همه گفتن براش دعا کنید اون عاشق دل شکسته است ...

اما بی خبر از اینکه با تموم بدی هات .... هنوز مریم به پات نشسته است

توی نقاشی هام ازت یه رویا میسازم...با اون چشات تو نقاشی خیلی ها رو عذاب میدم...

تا تو بیایی رو دلم عکس یاس تنها میکشم...تو نقاشی هام همیشه یه دشت انتظار میکشم...

اما بدون وقتی بیای... تو بوم دل گلستان میکشم ... نقش تو ...نقش دل ....نقش دو عاشق میکشم...

از امروز میشمارم ... تا تو بیایی... من منتظرم .... یه وقت دیر نیاییی...

اخه مریمت دیگه طاقت نداره.... طاقت یه دشت انتظار ... یه مشت حرف نا به جا...

اره ببین تو دلم داره الان یکی داد میزنه....داره میاد ... داره میاد...



نوشته شده توسط ایوب تاریخ چهارشنبه چهارم بهمن 1385 و ساعت 18:54

|+|

http://nafasam-negin.blogfa.com

گفتم بمان ولی...

هم ترانه یاد من باش

                                      بی بهانه یاد من باش

                                                                       وقت بیداریه مهتاب عاشقانه یاد من باش

                                                       

                                                       گفتم: «بمان!» و
                                                   گفتم: «بمان!» و نماندی
!
                                                              رفتی،

   بالای بام آرزوهای من نشستی و پایین نیامدی
!
   گفتم: نرد بان ترانه تنها سه پله دارد

                                             سکوت ...... صعود ....و سقوط
!
   تو صدای مرا نشنیدی و من

                                           هی بالا رفتم، هی افتادم!
                                           هی بالا رفتم، هی افتادم
...
   تو می دانستی که من از تنهایی و تاریکی می ترسم،

   ولی فتیله فانوس نگاهت را پایین کشیدی
!
   من بی چراغ دنبال د فترم گشتم،

   بی چراغ قلمی پیدا کردم
                                          و بی چراغ از تو نوشتم
!
                                          نوشتم، نوشتم
...
   حالا همسایه ها با صدای آواز های من گریه می کنند
!
   دوستانم نام خود را در دفاترم پیدا می کنند و می خندند
!
   عده ای سر بر کتابم می گذارند و رؤیا می بینند!

   اما چه فایده؟
   هیچکس از من نمی پرسد،
                           بعد از این همه ترانه بی چراغ

                                                                   چشمهایت به تاریکی عادت کرده اند؟

   همه آمدند، خواندند، سر تکان دادند و رفتند
!
   حالا،دوباره این من و  این تاریکی و ُ

   این از پی کاغذ و قلم گشت
.
                                                      گفتم : « - بمان!» و
نماندی!
   اما به راستی، ستاره ی نیاز و نوازش
   اگر خورشید خیال تو
   اینجا و در کنار این دل بی درمان نمی ماند،
   این ترانه ها در تنگنای تنهایی ام زاده می شدند؟



نوشته شده توسط ایوب تاریخ چهارشنبه چهارم بهمن 1385 و ساعت 18:1

|+|

http://nafasam-negin.blogfa.com

حرفای دل عاشق...

   سیاه کوچکم! بخوان...

 کلاغ لکه ننگی بود بر دامن آسمان و وصله ناجور بر لباس هستی و صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس . با صدایش نه گلی می شکفت و نه لبخندی بر لبی می نشست. کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را، کلاغ از کائنات گله داشت. کلاغ فکر می کرد در دایره قسمت نازیبایی تنها سهم اوست و نظام احسن عبارتی است که هرگز او را شامل نمی شود . کلاغ غمگینانه گفت: کاش خداوند این لکه سیاه را از هستی می زدود و بالهایش را بست تا دیگر آواز نخواند. خدا گفت : صدایت ترنمی است که هر گوشی آن را بلد نیست . فرشته ها با صدای تو به وجد می آیند . سیاه کوچکم! بخوان! فرشته ها منتظرند. وکلاغ هیچ نگفت. خدا گفت: سیاه ، چونان مرکب که زیبایی را از آن می نویسند و تو این چنینی . زیبایی ات را بنویس و اگر تو نباشی، جهان من چیزی کم دارد ، خودت را از آسمانم دریغ نکن . و کلاغ باز خاموش بود. خدا گفت : بخوان ، برای من بخوان ، این منم که دوستت دارم ؛ سیاهی ات را و خواندنت را . و کلاغ خواند . این بار اما عاشقانه ترین آوازش را . خدا گوش داد و لذت برد و جهان زیبا شد



نوشته شده توسط ایوب تاریخ چهارشنبه چهارم بهمن 1385 و ساعت 17:59

|+|

http://nafasam-negin.blogfa.com

من و نگینمممممممم!!!

می دونی فاصله بین انگشتانت برای چیه ؟

برای اینکه یکی دیگه بیاد پرش کنه

پس دستاتو به دست هر کسی نده

بزار اون جای خالی رو یه دستی که تا ابد باهاته پر کنه!!!

 



نوشته شده توسط ایوب تاریخ چهارشنبه چهارم بهمن 1385 و ساعت 17:56

|+|

http://nafasam-negin.blogfa.com

--- JavaScript Codes
JavaScript Codes JavaScript Codes JavaScript Codes

JavaScript Codes -- -

*
*
*
*
*
*
*
- -----== -